ميرزا احمد ميرزا خداوردى
108
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
لازمهء « 1 » نوازش در حق « 2 » ايشان به عمل آورد و علىالخصوص به همان احمد خان نام ، بسيار نويد و نوازش داد و من خفيه به نزد خود او را احضار نموديم به او گفتيم : اى حرامزاده ! اين قدر اثبات به ظهور رسانيديد ، بس است . ديگر با احتياط « 3 » بگرديد و دعوا بكنيد كه تا كشته نشويد . احمد خان نام به من گفت : آقا و اللّه گلولهء تفنگ اروس بر آدم هيچ چيزى نمىكند . از آسمان مىرود و من به او ، چقدر پدرم گفت ، نصيحت و دلالت كردم ، چندان گوش نكرد . به هر صورت رسيديم به دستهء روسيه . ديديم فيما بين قريهء قزل آغاج « 4 » و قريهء شاهسون « 5 » ايستادهاند . به قرار چهار هزار نفر سالدات و قزّاق مىباشند ، اما از آن جمله يك هزار قزّاق دو دسته شده است ، پانصد نفر [ هم ] دو دسته شده ، هر وقت هوراى مىكشيد [ ند ] ، هجومآور مىشدند بر سر قشون مير حسن خان ، پانصد نفر قزاق يك جا مىآمد [ ند ] ، تفنگ خودشان را تهى مىكرد [ ند ] ، مراجعت [ مى ] كردند . على التعاقب ايشان ، همان پانصد نفر قزاق مىآمدند ، آنها تفنگ خودشان را به طرف قشون مير حسن خان [ مى ] انداختند ، ديگر آنقدر بر قشون مير حسن خان مهلت نمىدادند « 6 » كه ايشان تفنگ خود را پر كنند . خلاصه دو سه دفعه همچون حملهآور گشتند و قشون مير حسن خان سر رسته را گم كردند و يك دفعه باز هم پانصد نفر قزاق حملهآور شدند . مير حسن خان بر قشون خود حكم كرد : تفنگ انداختن را موقوف داريد ! با شمشير كشيده ، خودتان را به قلب دستهء قزاق بزنيد . خلاصه به [ محض ] رسيدن دستهء قزاق ، مير حسن خان شمشير خود را كشيد ، با دسته خود ، خود را به قلب دستهء قزاق زد ؛ چنان شد [ كه ] دو دسته بر يكديگر رسيدند ، هريك گلوى يكديگر گرفتند . « 7 » با شمشير و خنجر سر خودشان را بريده ، قطع كردند و در آن اثناء همان احمد خان مزبور در ميان ميدان يك نفر قزاق را گرفت ، از اسب بر زمين زد ، خودش پايين آمد ، اسب خود را سر داد « 8 » و سر همان قزاق را بريد و تفنگ و شمشير او را برداشت . مىخواست به اسب
--> ( 1 ) . در نسخه « لازيمه » . ( 2 ) . « حق » دوبار تكرار شده . ( 3 ) . در نسخه « احطيات » . ( 4 ) . در نسخه « قزلآقاج » . ( 5 ) . اكنون روستايى به نام شاهسون در تالش شمالى وجود ندارد . ( 6 ) . در نسخه « نمىدهند » . ( 7 ) . در نسخه « گرفت » . ( 8 ) . در تالشى و گيلكى به معناى رها و آزاد كردن اسب .